نشان از بی نشانها

نشان از بی نشانها

دانلود کتاب نشان از بی نشانها

کتاب نشان از بی نشانها شرح حال عارف سالك ، عارف ربانى ، مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى نخودکی است. این کتاب نوشته علی مقدادی اصفهانی فرزند شیخ نخودکی است.

حال عارف سالك ، عارف ربانى ، مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى قدس سره الشيخ العالم العامل الالهى حسنعلى بن على اكبر بن رجبعلى المقدادى الاصفهانى رحمة الله و رضوانه عليه ، در خانواده زهد و تقوى و پارسائى چشم به جهان گشود، پدر وى مرحوم ملا على اكبر، مردى زاهد و پرهيزگار و معاشر اهل علم و تقوى و ملازم مردان حق و حقيقت بود، و در عين حال از راه كسب ، روزى خود و خانواده را تحصيل مى كرد و آنچه عايد او مى شد، نيمى را صرف خويش و خانواده مى كرد و نيم ديگر را به سادات و ذرارى حضرت زهرا عليها السلام اختصاص مى داد.

در سال ۱۴۴۷ هجرى قمرى ، دخترى به وى عنايت شد كه مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتى قطره اى شير در سينه نداشت . و آنچه دوا و دعا كردند موثر نيفتاد. تا يكى از دوستان ، او را به سوى مردى صاحب نفس به نام حاج محمد صادق درويش تخت پولادى هدايت كرد. ملاعلى اكبر به دلالت دوست خود، به حضور حاجى رسيد و عرض حاجت نمود. حاجى به وى دستور داد تا هر چه دعا و دوا براى زوجه اش گرفته است از وى دور سازد و خود، نفس مبارك بر حب نباتى بدميد و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجى ، پس از ساعتى شير از پستان زن جريان يافت و به خارج راه گشود و همين امر سبب ارادت فراوان ملاعلى اكبر به مرحوم حاجى محمد صادق گرديد و ارشاد وى به مقاماتى معنوى نائل آمد.

نشان از بی نشانها

تولد شیخ نخودکی

ملاعلى اكبر در شهر، به كسب خود اشتغال مى ورزيد، و در عين حال حوايج آن مرد بزرگ را نيز فراهم مى ساخت و شبهاى دوشنبه و جمعه به خدمت او مى رفت و در
تخت پولاد بيتوته مى كرد. از طرف ديگر مرحوم ملاعلى اكبر كه فرزند ذكورى نداشت ، عهد كرده بود كه به اعتاب مقدسه مشرف و متوسل شود تا خداوند پسرى به او كرامت فرمايد، اين سفر كه در حدود سال يازدهم از خدمت او به مرحوم حاجى محمد صادق اتفاق افتاد با حامله شدن عيالش پايان پذيرفت و حاجى قبل از تولد فرزند به او بشارت پسرى داده و سفارش كرده بود كه آن پسر را حسنعلى نام گذارد، و بالاخره در سحرگاه يك شب كه ملاعلى اكبر در تخت پولاد، به خدمت استاد خود سرگرم بوده است ، خبر شادى بخش تولد نوزاد را از مرشد و مخدوم خود مى شنود، و مجددا در مورد نامگذارى كودك به حسنعلى توصيه مى گردد.

خلاصه آنكه مرحوم حاج شيخ حسنعلى شب دوشنبه و يا جمعه نيمه ماه ذى القعده الحرام سال ۱۴۵۷هجرى قمرى با بشارت قبلى مرحوم حاجى محمد صادق در اصفهان در محله معروف به جهانباره كه گويند ميهمانسراى سلطان سنجر بوده است ، ديده به جهان مى گشايد. مرحوم ملا على اكبر فرزند دلبند را از همان كودكى در هر سحرگاه كه خود به تهجد و عبادت مى پرداخته ، بيدار و او را با نماز و دعا و راز و نياز و ذكر خداوند آشنا مى ساخته است و از هفت سالگى او را تحت تربيت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق قرار داده است.

نشان از بی نشانها


کتاب صوتی منازل الاخره نوشته شیخ عباس قمی


اولین درس استاد

پدر بزرگوارم مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى نقل فرمود: بيش از هفت سال نداشتم كه نزديك غروب آفتاب يكى از روزهاى ماه رمضان كه با تابستانى گرم مصادف شده بود به اتفاق پدرم ، به خدمت استادم حاجى محمد صادق ، مشرف شدم . در اين اثناء كسى نباتى را براى تبرك به دست حاجى داد. استاد نبات را تبرك و به صاحبش رد فرمود و مقدارى خرده نبات كه كف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بى درنگ خوردم . پدرم عرض كرد: حسنعلى روزه بود حاجى به من فرمود: مگر نمى دانستى كه روزه ات با خوردن نبات باطل مى گردد عرض كردم : آرى ، فرمود: پس چرا خوردى ؟ عرضه داشتم : اطاعت امر شما را كردم . استاد دست مبارك خود را بر شانه من زد و فرمود: با اين اطاعت به هر كجا كه بايد مى رسيدى رسيدى.

نشان از بی نشانها

فوت مرید شیخ نخودکی

خلاصه ، پدرم از همان زمان ، زير نظر حاجى به نماز و روزه و انجام مستحبات و نوافل شب و عبادات پرداخت و تا يازده سالگى ، كه فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد پيوسته مورد لطف و مرحمت خاص مرشد و استاد خود بود و از آن پس نيز روح بزرگ آن مرحوم هميشه مراقب احوال او بود و در مواقع لزوم او را مدد و ارشاد مى فرمود. پدرم فرمود: هر زمان كه به هدايت و ارشادى نيازمند مى شدم ، حالتى شبه خواب بر من عارض مى گشت و در آن حال، روح آن مرد بزرگ به امداد و ارشادم مى شتافت و از من رفع مشكل مى فرمود. از جمله پس از فوت مرحوم حاجى ، شخصى به من اصرار مى كرد نزد مرشد زنده برويم و از ارشاد او بهره مند شويم . به دنبال اصرار او بود كه حالتى شبيه خواب بر من عارض شد و در آن حال مرحوم حاجى را ديدم كه آمدند و دست به شانه هاى من زدند و فرمودند: هر كس مثل ما آب زندگانى خورد، از براى او مرگ نيست ، تو كجا مى خواهى بروى ؟

و لاتحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون

و سخن معجز اثر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نيز مؤيد همين معنى است كه فرمود:

الا ان اولياء الله لايموتون بل ينقلبون من دار الى الدار

با خبر باش كه اولياء خدا را مرگ نيست بلكه از خانه اى به خانه ديگر نقل مكان مى كنند.

هرگز نمى ميرد آنكه دلش زنده به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما

مرحوم حاج شيخ حسنعلى ، قدس سره ، از دوازده تا پانزده سالگى ، تمام سال ، شبها را تا صبح بيدار مى ماندند و روزها همه روز، بجز ايام محرمه ، با ترك حيوانى روزه مى گرفتند و از پانزده سالگى تا پايان عمر پر بركتش ، هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان و ايام البيض هر ماه را صائم و روزه دار بودند و شبها تا به صبح نمى آرميدند.

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود

نشان از بی نشانها

تحصيلات مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى

تحصيلات مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى و برخى از استادان او مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى از آغاز نوجوانى خود، به كسب دانش و تحصيل علوم مختلف مشغول شدند، خواندن و نوشتن و همچنين زبان و ادبيات عرب را در اصفهان فرا گرفتند و در همين شهر، نزد استادان بزرگ زمان ، به اكتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حكمت پرداختند از درس فقه و فلسفه عالم عامل مرحوم آخوند ملا محمد كاشى فايده ها بردند و فلسفه و حكمت را از افادات ذيقيمت مرحوم جهانگير خان و تفسر قرآن مجيد را از محضر درس مرحوم حاجى سيد سينا پسر مرحوم سيد جعفر كاشى و چند تن از ديگر از فحول علماء عصر بياموختند.

سپس براى تكميل معارف به نجف اشرف و به كنار مرقد مطهر حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مشرف شدند. در اين شهر، از جلسات درس مرحوم حجة اللاسلام حاجى سيد محمد فشاركى و مرحوم حاجى سيد مرتضى كشميرى و ملااسماعيل قره باغى اعلى الله مقامهم استفاده مى كردند.

مرحوم پدر، خود نقل مى فرمودند: نخستين روزى كه براى زيارت و درك حضور مرحوم حاجى سيد مرتضى كشميرى به محل سكونت ايشان در مدرسه بخارائيها رفتم ، اتفاقا، روز جمعه بود و كسى را در صحن و سراى مدرسه نيافتم كه جوياى اطاق آن مرد بزرگ شوم ؛ ناگهان از داخل يكى از حجرات در بسته ، صدائى شنيدم ، كه مرا با نام نزد خود مى خواند، به سوى اتاق رفتم ، مردى در را به روى من گشود، و فرمود: بيا، كشميرى منم. و نيز پدرم مى فرمودند: شبى از شبهاى ماه رمضان ، مرحوم حاجى سيد مرتضى كشميرى به افطار، ميهمان كسى بود، پس از مراجعت به مدرسه ، متوجه مى شود كه كليد در را با خود نياورده است . و نزديك بودن طلوع فجر و كمى وقت و بسته بودن در اطاق ، او را به فكر فرو مى برد، اما ناگهان به يكى از همراهان خود مى فرمايد: معروف است كه نام مادر حضرت موسى ، كليد قفلهاى در بسته است ، پس چگونه نام نامى حضرت فاطمه زهرا چنين اثرى نكند؟ آنگاه دست روى قفل بسته گذاشت و نام مبارك حضرت فاطمه (ع ) را بر زبان راند كه ناگهان قفل در گشوده شد.

نشان از بی نشانها


مشخصات کتاب

  عنوان: نشان از بی نشانها
  نویسنده: علی مقدادی اصفهانی
  زبان: فارسی
  فرمت فایل: PDF
  تعداد صفحات: ۵۲۸
  حجم فایل: ۱۳ مگابایت

 icon-download دانلود


 

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *