کیمیای محبت

کیمیای محبت

کیمیای محبت شیخ رجبعلی خیاط

دانلود کتاب کیمیای محبت شرح زندگی و سلوک و خاطرات عارف بزرگ شیخ رجبعلی خیاط رحمت الله

رجبعلي نكوگويان مشهور به جناب شيخ و شيخ رجبعلي خياط در سال ۱۲۶۲ هجري خورشيدي، در شهر تهران ديده به جهان گـشود. پـدرش مشهدي باقر يك كارگر ساده بود. هنگاميكه رجبعلي دوازده ساله شد پدر از دنيا رفت و رجبعلي را كه از خواهر و بـرادر تنـي بـي بهـره بـود، تنهـا گذاشت. شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكي از دخترانش در كودكي از دنيا رفت.

خانه شیخ رجبعلی خیاط

خانه خشتي و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوي كوچه سياهها (شهيد منتظري ) قرارداشت. وي تا پايـان عمـر در همـين خانـه محقر زيست. نكته جالب اين است كه چندين سال بعد، جناب شيخ يكي از اتاقهاي منزلش را به يك راننده تاكسي، به نام مشهدي يداالله، ماهيانـه بيست تومان اجاره داد، تا اين كه همسر راننده وضع حمل كرد و دختري به دنيا آورد، كه مرحوم شيخ نامش را معصومه گذاشت. هنگامي كـه در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، يك دو توماني پر قنداقش گذاشت و فرمـود: آقا يداالله! حالا خرجت زياد شده از اين ماه به جاي بيست تومان، هيجده تومان بدهيد.

شیخ رجبعلی خیاط

يكي از فرزندان شيخ ميگويد: من وقتي وضع زندگيم بهتر شد به پدرم گفتم: آقا جان من چهار تومـان دارم و ايـــن خانـــه را كـــه خـــشتي اســـت شـــانزده تومـــان مـــيخرنـــد، اجـــازه دهيـــد در شـــهباز خانـــه اي نـــو بخـــريم. شـــيخ فرمـــود: هر وقت خواستي برو براي خودت بخر! براي من همين جا خوب است .پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالاي منزل را آمـاده كـرديم و به پدرم گفتم: آقايان، افراد رده بالا به ديدن شما ميآيند، ديدارهاي خود را در اين اتاقها قرار دهيد، فرمود: نه! هر كـه مـرا مـيخواهـد
بيايد اين اتاق، روي خرده كهنه ها بنشيند، من احتياج ندارم .« اين اتاق، اتاق كوچكي بود كه فرش آن يك گليم ساده و در آن يـك ميز كهنه خياطي قرار داشت.

لباس شیخ رجبعلی خیاط

لباس جناب شيخ بسيار ساده و تميز بود، نوع لباسي كه او ميپوشيد نيمه روحاني بود، چيزي شبيه لباده روحانيون بر تـن مـيكـرد و عـرقچين بـر سـر ميگذاشت و عبا بردوش ميگرفت. نكته قابل توجه اين بود كه او حتي در لباس پوشيدن هم قصد قربت داشت، تنهـا يـك بـار كـه بـراي خوشـايند ديگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شيخ خود اين داستان را چنين تعريف ميكنـد: نفس اعجوبه است، شبي ديدم حجاب (منظور حجاب نفس و تاريكي باطني است) دارم و طبق معمول نميتوانم حضور پيدا كـنم، ريـشه يـابي كردم با تقاضاي عاجزانه متوجه شدم كه عصر روز گذشته كه يكي از اشراف تهران به ديدنم آمده بود، گفـت: دوسـت دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، مـن بـراي خوشـايند او هنگـام نمـاز عبـاي خـود را بـه دوش انـداختم…  !

شرح زندگی و کرامات شیخ رجبعلی خیاط بسیار خواندنی و آموزنده است. کتاب کیمیای محبت را دانلود کرده و بخوانید و مطالعه آن را به دیگران نیز هدیه پیشنهاد بدهید.


 مشخصات کتاب

  عنوان: کیمیای محبت
  زبان: فارسی
  فرمت فایل: PDF
  تعداد صفحات: ۵۰
  حجم فایل: ۵۰۰ کیلوبایت

  دانلود


در این زمینه بخوانید:

دانلود کتاب در محضر بهجت

شرح زندگی شیخ جعفر مجتهدی

مطالب زیر را حتما بخوانید

دیدگاه ها

  1. زاهد گفت:

    باسلام. تشکرعالی بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + سیزده =