بازدید: 220 بازدید
کیمیای محبت

کیمیای محبت شیخ رجبعلی خیاط

دانلود کتاب کیمیای محبت شرح زندگی و سلوک و خاطرات عارف بزرگ شیخ رجبعلی خیاط رحمت الله

رجبعلی نکوگویان مشهور به جناب شیخ و شیخ رجبعلی خیاط در سال ۱۲۶۲ هجری خورشیدی، در شهر تهران دیده به جهان گـشود. پـدرش مشهدی باقر یک کارگر ساده بود. هنگامیکه رجبعلی دوازده ساله شد پدر از دنیا رفت و رجبعلی را که از خواهر و بـرادر تنـی بـی بهـره بـود، تنهـا گذاشت. شیخ پنج پسر و چهار دختر داشت، که یکی از دخترانش در کودکی از دنیا رفت.

خانه شیخ رجبعلی خیاط

خانه خشتی و ساده شیخ که از پدرش به ارث برده بود در خیابان مولوی کوچه سیاهها (شهید منتظری ) قرارداشت. وی تا پایـان عمـر در همـین خانـه محقر زیست. نکته جالب این است که چندین سال بعد، جناب شیخ یکی از اتاقهای منزلش را به یک راننده تاکسی، به نام مشهدی یداالله، ماهیانـه بیست تومان اجاره داد، تا این که همسر راننده وضع حمل کرد و دختری به دنیا آورد، که مرحوم شیخ نامش را معصومه گذاشت. هنگامی کـه در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، یک دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمـود: آقا یداالله! حالا خرجت زیاد شده از این ماه به جای بیست تومان، هیجده تومان بدهید.

شیخ رجبعلی خیاط

یکی از فرزندان شیخ میگوید: من وقتی وضع زندگیم بهتر شد به پدرم گفتم: آقا جان من چهار تومـان دارم و ایـــن خانـــه را کـــه خـــشتی اســـت شـــانزده تومـــان مـــیخرنـــد، اجـــازه دهیـــد در شـــهباز خانـــه ای نـــو بخـــریم. شـــیخ فرمـــود: هر وقت خواستی برو برای خودت بخر! برای من همین جا خوب است .پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آمـاده کـردیم و به پدرم گفتم: آقایان، افراد رده بالا به دیدن شما میآیند، دیدارهای خود را در این اتاقها قرار دهید، فرمود: نه! هر کـه مـرا مـیخواهـد
بیاید این اتاق، روی خرده کهنه ها بنشیند، من احتیاج ندارم .« این اتاق، اتاق کوچکی بود که فرش آن یک گلیم ساده و در آن یـک میز کهنه خیاطی قرار داشت.

لباس شیخ رجبعلی خیاط

لباس جناب شیخ بسیار ساده و تمیز بود، نوع لباسی که او میپوشید نیمه روحانی بود، چیزی شبیه لباده روحانیون بر تـن مـیکـرد و عـرقچین بـر سـر میگذاشت و عبا بردوش میگرفت. نکته قابل توجه این بود که او حتی در لباس پوشیدن هم قصد قربت داشت، تنهـا یـک بـار کـه بـرای خوشـایند دیگران عبا بر دوش گرفت، در عالم معنا او را مورد عتاب قرار دادند. جناب شیخ خود این داستان را چنین تعریف میکنـد: نفس اعجوبه است، شبی دیدم حجاب (منظور حجاب نفس و تاریکی باطنی است) دارم و طبق معمول نمیتوانم حضور پیدا کـنم، ریـشه یـابی کردم با تقاضای عاجزانه متوجه شدم که عصر روز گذشته که یکی از اشراف تهران به دیدنم آمده بود، گفـت: دوسـت دارم نماز مغرب و عشا را با شما به جماعت بخوانم، مـن بـرای خوشـایند او هنگـام نمـاز عبـای خـود را بـه دوش انـداختم…  !

شرح زندگی و کرامات شیخ رجبعلی خیاط بسیار خواندنی و آموزنده است. کتاب کیمیای محبت را دانلود کرده و بخوانید و مطالعه آن را به دیگران نیز هدیه پیشنهاد بدهید.


 مشخصات کتاب

  عنوان: کیمیای محبت
  زبان: فارسی
  فرمت فایل: PDF
  تعداد صفحات: ۵۰
  حجم فایل: ۵۰۰ کیلوبایت

  دانلود


در این زمینه بخوانید:

دانلود کتاب در محضر بهجت

شرح زندگی شیخ جعفر مجتهدی